آخرین عابر کوچه

تغییر
نویسنده : مهدی ترکمن نژاد - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

تنها چیزی که در این جهان این ثابت است،تغییر است

the only thing constant in life is change 


 
comment نظرات ()
 
هم نشین
نویسنده : مهدی ترکمن نژاد - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

خردمند هم نشین بهتر از خود را برمی گزیند 

the wise man will want to be ever with him who is better than himself


 
comment نظرات ()
 
ماه رمضون
نویسنده : مهدی ترکمن نژاد - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

امروز اولین روز ماه رمضون است و من مثل دو سال پیش روزه هستم. الان دارم فکر می کنم برای افطار چی بخرم.فکر کنم خامه و عسل برای افطار خوب باشه . دیدی یادم رفت امشب افطار خونه ی مادر بزرگم هستیم  


 
comment نظرات ()
 
آخرین عابر این کوچه منم سایه‏ام له شده زیر پایم
نویسنده : مهدی ترکمن نژاد - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠
 

 

آخرین عابر این کوچه منم

سایه‏ام له شده زیر پایم

دیده‏ام مات به تاریکی راه

پنجه بر پنجره‏ات می‏سایم!

**

چشم‏های حلبی باز امشب

نگه خویش به من دوخته‏اند

شمع‏ها، گرچه دمی خندیدند

عاقبت گریه‏کنان سوخته‏اند!

**

آه:... این جام مسین از چه سبب

روی سکوی بدین سان گیر است؟

هوس میکده‏اش بود مگر

که به چنگال تو در زنجیر است؟

**

قفل بر چفت تو... سقاخانه

مادرم بست؟ چرا؟ راست بگو!

تا که شب زود روم در خانه

نکنم مست؟ چرا؟ راست بگو!

**

کهنه، کی زد گره بر محجر تو؟

اختر، آن دختر مشگین‏گیسو؟

چادر آبی خال خالی داشت؟

رخت می‏شست همیشه لب جو؟

**

بخت او باز شد آخر یا نه؟

پسر مشدی‏حسن او را برد؟

جادوی صغرای بگم کاری کرد؟

یا گره بر گرهً دیگر خورد؟

**

گردن شیر تو سقاخانه

مادری بست نظر قربانی

چشم‏زخمی نخورد کودک او

بعد از آن آه...!، خودت می‏دانی

**

وای... این لالهً گردآلوده

یادگار دل خاموشی نیست.

وای این آینهً دودزده،

عاقبت چهره‏نمای رخ کیست؟

**

آخرین عابر این کوچه منم

سایه‏ام له شده زیر پایم

قصه بس! گرچه سخن بسیار است

تا شب بعد سراغت آیم

اسفند ۳۳ ـ  تهران                          نصرت رحمانی

 


 
comment نظرات ()
 
آفتاب
نویسنده : مهدی ترکمن نژاد - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

آفتاب آمد دلیل آفتاب

                                        گر دلیلت باید از وی رو متاب


 
comment نظرات ()