تنها چیزی که در این جهان این ثابت است،تغییر است
the only thing constant in life is change
خردمند هم نشین بهتر از خود را برمی گزیند
the wise man will want to be ever with him who is better than himself
امروز اولین روز ماه رمضون است و من مثل دو سال پیش روزه هستم. الان دارم فکر می کنم برای افطار چی بخرم.فکر کنم خامه و عسل برای افطار خوب باشه . دیدی یادم رفت امشب افطار خونه ی مادر بزرگم هستیم
آخرین عابر این کوچه منم
سایهام له شده زیر پایم
دیدهام مات به تاریکی راه
پنجه بر پنجرهات میسایم!
**
چشمهای حلبی باز امشب
نگه خویش به من دوختهاند
شمعها، گرچه دمی خندیدند
عاقبت گریهکنان سوختهاند!
**
آه:... این جام مسین از چه سبب
روی سکوی بدین سان گیر است؟
هوس میکدهاش بود مگر
که به چنگال تو در زنجیر است؟
**
قفل بر چفت تو... سقاخانه
مادرم بست؟ چرا؟ راست بگو!
تا که شب زود روم در خانه
نکنم مست؟ چرا؟ راست بگو!
**
کهنه، کی زد گره بر محجر تو؟
اختر، آن دختر مشگینگیسو؟
چادر آبی خال خالی داشت؟
رخت میشست همیشه لب جو؟
**
بخت او باز شد آخر یا نه؟
پسر مشدیحسن او را برد؟
جادوی صغرای بگم کاری کرد؟
یا گره بر گرهً دیگر خورد؟
**
گردن شیر تو سقاخانه
مادری بست نظر قربانی
چشمزخمی نخورد کودک او
بعد از آن آه...!، خودت میدانی
**
وای... این لالهً گردآلوده
یادگار دل خاموشی نیست.
وای این آینهً دودزده،
عاقبت چهرهنمای رخ کیست؟
**
آخرین عابر این کوچه منم
سایهام له شده زیر پایم
قصه بس! گرچه سخن بسیار است
تا شب بعد سراغت آیم
اسفند ۳۳ ـ تهران نصرت رحمانی
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب